تبلیغات
گلستان معرفت - گزارش لژیون همسفران درتاریخ۱۳\۱۰\۹۴
درباره وبلاگ

سلام به دوستان محبت.این وبلاگ به منظور كمك به همسفران مسافرانى تهیه وتنظیم گردیده كه فكر مى كنند اعتیاد درمان ندارد وباید تا اخر عمر بار سنگین ان را به دوش بكشند.اعتیاد اخر خط زندگى نیست اما كنگره ٦٠اخر خط اعتیاد براى كسانى است كه مى خواهند درمان شوندو تنها مكانیست كه مى توان از ان رهایى پیدا كرد.امیدوارم این وبلاگ در گسترش كنگره٦٠ نقشى هرچند كوچك داشته باشد.متشكرم.
مدیر وبلاگ : همسفرنرگس ریشی ها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گلستان معرفت
وبلاگ همسفر نرگس-كنگره٦٠
چهارشنبه 16 دی 1394 :: نویسنده : همسفر مهسا        
به نام خالق بی همتا
این جلسه ،جلسه ی اول از دور دوم جلسه لژیون با استادی خانم نرگس و دبیری خانم مهسا با دستور جلسه ی جزوه ی جهان بینی ۲(بخش اول) در تاریخ۱۳\۱۰\۹۴ رأس ساعت ۱۶:۳۰آغاز به کار کرد.
ابتدا اعضای لژیون مشارکت کردند:
همسفر مریم:برای بازی کردن حتما باید قوانین آن را دانست،اگر قوانین را ندانیم هم خود و هم اطرافیان را دچار مشکل خواهیم کرد.
ما در کنگره با قوانین زندگی آشنا می شویم.حال این سوال پیش می آید که نقش حس در توقف فرآیند دانایی چیست ؟ همان طور که می دانیم نفس اماره همواره در تلاش است تااز رشد دانایی به خصوص دانایی موثر جلوگیری کند.دانایی از سه ضلع تجربه ،تفکر و آموزش تشکیل شده که این سه ضلع باید به یک اندازه رشد کنند.

چیزی که مانع از تفکر می شود ،ترس است.ترس تفکر را می خورد و تفکر خورده شده مانند غذای فاسد غیر قابل مصرف است.
مثلا شکارچی ای را درنظر بگیرید که حیوان درنده ای به او حمله می کنداوبا اینکه بارها از اسلحه اش استفاده کرده ولی نمی تواند به موقع به حیوان شلیک کند چون ترس مانع از تفکر به موقع او شده.
چیزی که مانع از رشد تجربه می شود مسئله ی نا امیدی است.ناامیدی حرکت ما را بدون اینکه در زندان باشیم در حصاری نامرئی محدود می کند.مثلا فرد مصرف کننده پس از ترک های مختلف و طاقت فرسا ،وقتی حسابی زور خود را می زند دیگر باورش می شود که این مسئله را همیشه باید به دوش بکشد.
همسفر میترا:چیزی که مانع از آموزش می شود مسئله ی منیت است ،وقتی دچار منیت می شویم،دچار رکود می شویم.
فردی که دارای منیت است فکر می کند ازهمه بهتر است و کسی وجود ندارد که بتواند از او چیزی بیاموزد،چون خود را از همه برتر می داند.مثلا فردی را در نظر بگیرید که در درس فیزیک دچار منیت شده ان وقت خود را به عنوان آموزگار خویش برمی گزیند و تصور می کند دیگر کسی نمی تواند به او آموزش دهد.
یا استادی را در نظر بگیرید که دانشجویان خود را در اندازه ای نمی بیند که بتواند از آن ها بیاموزد ،پس وقتی دانشجویی ایرادش را خاطر نشان می کند ،پس از چند بار توضیح باز هم متوجه نمی شد زیرا باور نداشت که بتواند از دانشجویان مطلبی بیاموزد.
منیت به دو بخش تقسیم می شود:۱-منیت زمینه ای ۲-منیت کلی
منیت حسی است که باعث می شود ما خودمان را از آنچه هست بالاتر بدانیم و این درست زمانی اتفاق می افتد ظرفیت ودانایی ما در حد توانایی و استعداد های بروزیافته ی ما نباشد.
نقاط ضعف وناتوانی ها نمی توانند در فرد منیت ایجاد کند.مثلا کسی را در نظر بگیرید که از گیتار سر در نمی آورد پس مسلما دراین زمینه دچار منیت نخواهد شد.
فردی که دچار منیت شده احساس می کند که گل وجودی او را از جای دیگری آورده اند و سایر افراد باید از اینکه او در میان آن هاست سپاسگذار وشاکر باشند.
خیلی وقت ها بعضی خصوصیات در جامعه رواج می یابد که ممکن است ،آن خصوصیت بسیار هم بد باشد ولی چون فراگیر شده است،داشتن آن خصوصیت طبیعی به نظر می رسد.ولی متا سفانه این دید کاملا اشتباه است.مثلا استادی را در نظر بگیرید که خیلی فعال است،به موقع به کلاس می آید ،کلاس حل تمرینش برقرار است و... ولی بقیه ی اساتید این طور نباشند آن گاه سایر استادان فکر می کنند آن فرد آنرمال است،دیوانه است و... .
همسفر لیلا:از هر چیز بترسیم به سرمان می آید ،من خودم نیز بارها ترس راتجربه کرده ام،مثلا همیشه می ترسیدم که به کنگره بیایم چون می ترسیدم کسی من را در این کلاس ها ببیند.به خاطر همین هم رهایی گرفتن مسافرم به طول انجامید.ولی خدا روشکر با آموزش های کنگره کم کم دارم به این حس غلبه می کنم.
همسفر نجمه:انسان باید برای مقابله با ترس ،با آن روبه رو شود .مثلا من خودم همیشه ترس از مشارکت کردن داشتم ولی وقتی برای اولین بار مشارکت کردم ،کم کم توانستم این ترس را کنار بگذارم.
همسفر اشرف:من در دوران مدرسه اگر متنی را اشتباه می خواندم به دلیل تمسخر همکلاسی هایم ،این ترس درمن نهادینه شد و این ترس را همچنان با خود به دوش می کشیدم تا اینکه در کنگره توانستم با این ترسم رو به رو شوم و کم کم آن را کنار بگذارم.
ما باید در زندگی ابتدا تلاش وکوشش خود را برای حل مشکلات بکنیم و سپس همه چیز را به خدا واگذار کنیم و تسلیم خواست او باشیم .اگر این چنین نباشد روز به روز نا امید تر خواهیم شد.بهترین راه برای مقابله با نامیدی خانه تکانی درون و بیرون است.
همسفر سمیه:من قبلا به خاطر مشکل مسافرم خیلی ناامید بودم ولی خدا رو شکر از وقتی به کنگره آمده ام توانسته ام از این حس منفی رهایی یابم.
همسفر بتول:زمانی که من به همراه مسافرم برای گرفتن گل رهایی به تهران رفته بودیم ،جناب آقای مهندس دژاکام بسیار اصرار داشتند که دختران من حتما مشارکت کنند زیرا می خواستند آن ها نیز با ترس خود روبه رو شوند.
زمانی که افکار ناامید کننده به سراغمان می آید ما باید به نیمه ی پر لیوان توجه کنیمواین باعث می شود که این افکار از ما دور شوند.
همسفر محبوبه:من هنگامی که میخواستم مشارکت کنم ذرات منفی یا نفس اماره به سراغم می آمد و باعث می شد خود را بادیگران مقایسه کنم وچون خود را کمتر از بقیه می دیدم نمی توانستم مشارکت کنم.ما باید حقه های نفس اماره را بشناسیم و با آن مقابله کنیم.
سخنان استاد:گام اول در یادگیری جهان بینی ،یادگیری قوانین است .این قوانین شامل :۱-قانون های الهی مثل نماز خواندن و...۲-قانون هایی که در طبیعت هستند مثل قوانین فیزیک یا ریاضیات.
قوانین هستی وقوانین الهی غیر قابل تغییر هستند وتا زمانی که هستی ادامه دارد این قوانین تغییر نخواهد کرد.
اما یه سری قوانین هستند که به مرور زمان تغییر می کند مثل قوانین خانواده یا قوانین کشور.
به هر حال قانون هرچه باشد باید تابع آن و اجرا کننده ی آن باشیم .زیرا اگر قانون را اجرا نکنیم ،دیگر قانون جنگل حکم فرما می شود ،کسی زبان منطق متوجه نمی شود و...
انسانها یا قانون را بلد نیستند ویا قانون را بلدند ولی زیر پا می گذارند.ما باید سعی کنیم قوانین را یاد بگیریم.اگر قانون را اجرا نکنیم خودمان که کلافه می شویم هیچ،برای دیگران هم مشکل ساز می شویم و اگر حریفان رندی هم داشته باشیم آن ها نیز از ما سوء استفاده میکنندوزندگی لذت بخش برایمان  زجر اور می شود .
ما در اجرای قوانین ،فرمانبرداری را یاد می گیریم.
وقتی ما به قوانین عمل کنیم پیامد رفتار های ما دیگر بد نیست زیرا عمل سالم را انجام داده ایم.
پس اگر رویداد بدی برای ما اتفاق بیفتد می فهمیم که یا قوانین را بلد نبوده ایم یا آن را زیر پا گذاشته ایم.
برخی از این قوانین:
۱))مدیریت زمان:وقتی ما این قانون را درست اجرا نکنیم تمامی کارهایمان روی هم تلنبار می شود و بعدأ بازخواست خواهیم شد.
یک پلیس راهنمایی رانندگی را درنظر بگیرید ،وقتی کسی خلافی را مرتکب شود با آرامش و برخورد ملایم اورا جریمه خواهد کرد و می گوید امیدوارم این جریمه باعث شود تا دیگر مرتکب خطا نشوی نه اینکه با خشونت با آن فرد برخورد کند.
۲))تعادل:ما اکثر اوقات یا افراط می کنیم یا تفریط که باعث مشکل سازی در زندگی می شود.
۳))اگر درکاری شکست خوردیم نگوییم شکست خوردیم ،بگوییم تجربه کردیم.
۴))مامجبور نیستیم به هم محبت کنیم اما مجبوریم وقتی در جمع قرار می گیریم با یکدیگر با احترام برخورد کنیم.حتی اگر باهم میانه ی خوبی نداشته باشیم.
۵))دلسوزی بیش از حد برای دیگران باعث می شود آن بلا سر خودمان بیاید :فقط باید از خدا برایش طلب خوشبختی کنیم.
۶))هر انسانی قدرت اختیار دارد:شما با زور نمی توانی کسی را مجبور به کاری کنی،چون هر انسانی قدرت اختیار وانتخاب دارد.حال این سوال پیش می آید که پس من با همسر مصرف کننده ام که فعلا قصد درمان شدن ندارد چه کنم؟؟؟جواب این است که تقدیرت را بپذیر .البته نباید از این سخن این برداشت شود یعنی ما دست روی دست بگذاریم وهرچه برایمان پیش آمد بگوییم تقدیر خداست،بلکه ما باید در صراط مستقیم قدم برداریم ،تلاش خود را بکنیم ودرآخر همه چیز را به او بسپاریم .ما می توانیم با تفکر مثبت و عمل مثبتمان همین تقدیر به ظاهر بد را تغییر دهیم.شاید هم این تقدیر از نظر ما بد باشد ولی از نظر خدا خیلی هم خوب باشد.
۷))چهارده وادی.
بعضی ها ادعای قانون دانی می کنند و برخی قوانین اشتباه را به ما گوشزد می کنند وما چون از قوانین سر در نمی آوریم و داناییمان کم است فکر می کنیم این قانون جدید است و می پذیریم.
نیروهای بازدارنده حس های منفی را در ما به وجود می آورند.
نیروهای بازدارنده هر سه ضلع تفکر،تجربه وآموزش راهدف قرار می دهند .حال شخصی را درنظر بگیرید که فقط روی ضلع تجربه اش کار کند،آن وقت ضلع تفکر وآموزشش کوچک می ماند ومثلث روز به روز نامتقارن تر می شود و مثلث دانایی موثر هم که درون این مثلث قرار می گیرد نیز دیگر رشد نمی کند و رشد آن حتی در حد صفر یا منفی می رید.
سپس ایشان پیرو سوال همسفر مهسا با این مضمون که آیا ما باید اگر مصرق کننده ای در اطرافیانمان دیدیم پیام کنگره را به او برسانیم و او را به آمدن به کنگره تشویق کنیم،فرمودند:
خیر .در سفر اول به هیچ وجه نباید کسی را به کنگره بیاوریم و این عذاب وجدانی که بر اثر عدم معرفی کنگره به دیگران به شما دست می دهد از حقه های شیطان است و می خواهد انرژی های شما پخش شود وشما نتوانی سفرت را به پایان برسانی.ما ابتدا باید خودمان رها شویم.
سپس همسفر بتول پیرامون این موضوع فرمودند:مسافر من می گوید همه ی مصرف کننده ها با دیدن مصرف کننده ای که درمان شده ،متوجه می شوند که آن فرد دیگر مصرف کننده نیست و اگر واقعا خواهان رهایی باشد از شما سوال می کند شما چه طور رها شدی و آن وقت است که تو باید پیام کنگره را به آن ها برسانی،ولی اگر نپرسید من حرفی برای دعوتش به کنگره نمی زنم.
سپس استاد ادامه دادند:حس ترس،نا امیدی ومنیت از درون دست وپای انسان را می بندد.
خلاقیت وابتکار درزمان ترس از بین می رود.
به نظر شما استاد جلسه چرا هنگامی که سخنرانی می کند انرژی میگیرد؟چون بر ترسش غلبه کرده است.
ترس از جمع یا سوشیال فوبیا را همه می توانند داشته باشند حالا کم یا زیاد.ما درکنگره ۶۰این ترس را نابود می کنیم.
در انتها اعضا دست به دست هم دادند و دعا کردند.
ادامه دارد...
نویسنده :همسفر مهسا
دستور جلسه ی هفته ی آینده:ادامه ی جزوه ی جهان بینی ۲کار می شود.




نوع مطلب : جهان بینی، گزارش لژیون، 
برچسب ها : کنگره۶۰، گزارش لژیون، جهان بینی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 دی 1394 09:54 ب.ظ
خداقوت خانم مهسای عزیزم.ان شاءالله رهاییتان را ببینم با این گزارش کامل وزیبایی که گذاشته ای
همسفر مهسا خیلی ممنون‌.نظر لطف شماست.من هر کاری برای کنگره انجام بدهم باز هم در مقابل کارهایی که کنگره برایم انجام داده مانند قطره ای در مقابل اقیانوس است...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.