درباره وبلاگ

سلام به دوستان محبت.این وبلاگ به منظور كمك به همسفران مسافرانى تهیه وتنظیم گردیده كه فكر مى كنند اعتیاد درمان ندارد وباید تا اخر عمر بار سنگین ان را به دوش بكشند.اعتیاد اخر خط زندگى نیست اما كنگره ٦٠اخر خط اعتیاد براى كسانى است كه مى خواهند درمان شوندو تنها مكانیست كه مى توان از ان رهایى پیدا كرد.امیدوارم این وبلاگ در گسترش كنگره٦٠ نقشى هرچند كوچك داشته باشد.متشكرم.
مدیر وبلاگ : همسفرنرگس ریشی ها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گلستان معرفت
وبلاگ همسفر نرگس-كنگره٦٠
دوشنبه 7 تیر 1395 :: نویسنده : همسفرنرگس ریشی ها       

به نام قدرت مطلق الله

روز دوشنبه ،مورخ ۹۵/۳/۳۱ هفتمین جلسه ی لژیون بااستادی خانم نرگس ودبیری خانم میترا وبا دستور جلسه یسی دی قلعه ی عقل،رأس ساعت ۱۷:۳۰ آغاز به کار کرد.

وهر کس باید خودش در تجربیات زندگی اش ،به وجود خدا پی ببرد وکسی نمی تواند خداوند را برای دیگری شرح دهد .ما دراین ماه می توانیم او را بیشتر حس کنیم .به خدا بیشتر نزدیک می شویم ؛چون داریم رنج گرسنگی وتشنگی را می کشیم .اصولاً انسان در رنج بیشترمی تواند به وجود خدا پی ببرد .در توانایی وقدرت وشادی نمی تواندبه وجود خدا پی ببرد، مگر این که از شناخت ومعرفت بالایی برخوردار باشد .

کسانی که موفقیتشان را به خاطر لطف خدا می دانند ومی دانند که خودشان از خودشان چیزی ندارند وقدرتشان از خداوند است .این اشخاص در شادی وتوانایی شاید بیشتر به وجود خدا پی ببرند ..

================================

در ادامه ی مطلب بخوانید...

در ابتدا اعضای لژیون در مورد سی دی صحبت کردندوسپس استاد چنین گفت :

حس مانند خداوند، موجود ورؤیت ناپذیر است .هم نام خودش قابل حس است .یعنی ما برای این که بتوانیم خدارا حس کنیم باید هم نام او شویم ،مثل او شویم .برای درک خدا باید حس خاصی داشته باشیم وهر کس باید خودش در تجربیات زندگی اش ،به وجود خدا پی ببرد وکسی نمی تواند خداوند را برای دیگری شرح دهد .ما دراین ماه می توانیم او را بیشتر حس کنیم .به خدا بیشتر نزدیک می شویم ؛چون داریم رنج گرسنگی وتشنگی را می کشیم .اصولاً انسان در رنج بیشترمی تواند به وجود خدا پی ببرد .در توانایی وقدرت وشادی نمی تواندبه وجود خدا پی ببرد، مگر این که از شناخت ومعرفت بالایی برخوردار باشد .

کسانی که موفقیتشان را به خاطر لطف خدا می دانند ومی دانند که خودشان از خودشان چیزی ندارند وقدرتشان از خداوند است .این اشخاص در شادی وتوانایی شاید بیشتر به وجود خدا پی ببرند .

اصولاً اگر انسان اوضاع بر وفق مرادش پیش برود وطبق برنامه ریزی او باشد ،فکر می کند فقط خودش است وخودش خواسته وبه این نتایج هم رسیده است .اصلاً نمی تواند به وجود نیروی دیگری پی ببرد ولی شرایطی هم در زندگی پیش می آید که هر چه برنامه ریزی می کند حساب کتاب می کند ،باز موفق نمی شود .تلاش می کند ولی به نتیجه نمی رسد. کم کم به این نقطه می رسد که کاری از او برنمی آید بعد به طور ناخود آگاه ،از درون کسی را صدا می زند واز او کمک می خواهد .یک دفعه می بیند همه چیز تغییر می کند وبه صورت معجزه آسایی موفق می شود .

به قول شاعر :

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود        گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

گه آن جور می شود خود آن بی مقدمه          گه با دو صد مقدمه ناجور می شود

این جا می فهمد که فرمان زندگی اش دست خداوند است واو برایش برنامه ریزی می کندوخیلی کارها را انجام می دهد .یک دستی بالای همه ی دست هاست واگر او بخواهد اتفاق می افتد حتیٰ اگر تمام دنیا نخواهند آن اتفاق بیفتد وبر عکس . حتیٰ اگر او بخواهد همه چیز خاصیت بر عکس خودش را پیدا می کند .پس خود شخص به تمام این نکات در زندگی اش می رسد .

بعضی چیز ها را می شود به افراد آموزش داد ،ولی بعضی چیزها را نمی شود آموزش داد وخود شخص باید تجربه کند وبه مفهوم آن پی ببرد .مثلاً اگر هزار بار هم به فرزندتان بگویید« دست نزن خطر ناکه »باز دست می زند تا بفهمد برای چی خطرناک است وتا بلایی به سرش نیاید، نمی فهمد .

در جهان بینی یک ،فرق بین معلم دانا با معلم نا وارد را گفته است که معلم دانا برای همه به یک اندازه انرژی نمی گذارد وخواسته را درون شخص می بیند وکاری می کند که شخص بتواند آن را ببیند ،رشد دهد وبه ثمر برساند .مثل راهنما که رهجویی را که خواهان رهایی است، کمک می کند ووقتی او به رهایی رسید وبه جایگاهی در کنگره رسید ،تمام آن انرژی که برای آن رهجو گذاشته وحتیٰ بیشتر، به او برمی گردد.

خواسته همان بذر است که راهنما آن را باید در درون رهجو ببیندوپرورش دهد وآن را با حسش می بیند .حس راهنما مثل قطب نما یش است وباید خیلی مواظب حسش باشد که خراب نشود .راهنمای ناشی ،نمی تواند آن خواسته را ببیند وتمام انرژی اش را می گذارد که چیزی را که درون رهجو نیست ،پرورش دهد وانرژی اش را بیهوده به هدر می دهد . به وجود آوردن آن خواسته هم ،دست خود رهجو است وکسی نمی تواند آن را به وجود آورد.

راهنما نمی تواند تمام افراد لژیون را با هم آموزش دهد وبه نقطه ای خاص برساند .این امکان ندارد ؛چون افراد جهان ببنی متفاوتی دارند وکسب جهان بینی هم یک مقوله ی شخصی است وهر کس با توجه به خواست وعلاقه ی خودش بنای جهان بینی اش را می سازد .

در لژیون ما همه جور آدمی داریم .آدم کم سواد،تحصیل کرده ،کم هوش ،با هوش ،بالا شهری ،پایین شهری ،جوان ،مسن ...

این هنر راهنما را می رساند که بر حسب نیاز افراد، به آن ها خوراک آموزشی دهد .اگرسطح لژیون بالا باشد ،می تواند بحث های فلسفی را باز کند ولی اگر پایین باشد ،نمی تواند بحث فلسفی داشته باشد وباید درحد علم اعتیاد وآشنایی با مواد ومصرف کننده پیش برود .

به بعضی از رهجوها باید چند ماهی فرصت بدهیم ،تا خودشان را پیدا کنند ویک دفعه شکوفا می شوند ولی بعضی ها را هر چه فرصت بدهیم ،تمام توانش در همین حد است که کنگره بیاید وحال روحی خودش بهتر شود .نمی تواند در کنگره فعال باشد وخدمت کند ونباید بیشتر از آن از او انتطار داشته باشیم. اگر توان خدمت های کنگره به خصوص خدمت کمک راهنمایی را در خود می بینید وبه محض این که رها شدید ،بروید وبی تفاوت باشید ،فکر نکنید که از اعتیاد جستید ،روزگار دوباره کاری می کند که روی همین صندلی ها بنشینید واین یک واقعیت است .

آقای امین، کار راهنما را به آهن ربا تشبیه کرده است .می فرمایند اگر یک قطب نما داشته باشید وچند تا آهن ربا دورتا دور آن بچینید ،آن قطب نما، دیگر نمی تواند جهت درست را نشان دهد ونوسان دارد .

حالا این چه ربطی به کار راهنما دارد؟

ما می گوییم کنگره ،مثل حمام عمومی می ماند،هر چه داریم باید دم در بگذاریم وداخل شویم .این جا همه مثل همند ومیخواهند درمان شوند .ما کاری نداریم که افراد چه کاره اند ، چند تا خانه دارند ،چند تا ماشین دارند ،چه مقامی دارندو..؟ اگر یک راهنما به این موارد توجه کند ،افراد لژیونش حکم همان آهن رباهایی را پیدا می کنند که دورش نشسته اند وباعث می شوند که جهتش را گم کند وحسش خراب می شود ونمی تواند عملکرد  درست را نشان دهد .چون حس قوه ی عقل را به کار می اندازد وبا حس خراب ،عقل هم حکم اشتباه می دهد ویک جا شخص دارد خوب سفر می کند ،یک دفعه حرف بی جایی به او می زند واو را از مسیر درست منحرف می کند . باید به یکی سخت بگیرد ،آسان می گیرد وبرعکس .در نتیجه آینده ی لژیونش ناامید کننده است وچیز به درد بخوری از لژیونش درنمی آید.

راهنما فقط تذکر دهنده است .چیزی را که در درون رهجو هست، ولی فراموش کرده را به یاد او می آورد .توانایی ها ونقاط قوت شخص را از صور پنهان او بالا می کشد وبه سطح می آورد ؛تا او آن را ببیند وکارهای مفید  انجام دهد .راهنما این کار را برای هر رهجویی با ترفند خاصی انجام می دهد .

شاید لازم باشد که راهنما بگذارد یک رهجو ،شکست بخورد .با این شکست واز دست دادن زمان وانرژی ،او می تواند به مسیر درست برگردد واین بار موفق شود ،در حالی که پر از تجربه است .

جهان بینی ابزاری است که ما می توانیم با آن چیزهایی که قابل رؤیت نیست را ببینیم ومثل میکروسکوپ می ماند .می توانیم نگاه جزئی وریزی به مسائل زندگی مان داشته باشیم . دانش جهان بینی می تواند بین جسم وروان ما را فاصله بیندازد تا ما نقاط قوت وعیوب خود را ببینیم .در شرایط عادی ما نمی توانیم آن ها را ببینیم واین خیلی به ما کمک می کند .

مثلاً می گوید :نفس مثل یک شهر است که ذرات تشکیل دهنده ی آن ،مردم شهر هستند که خواسته ها وحس های مختلفی دارند وهمه می خواهند به خواسته هایشان برسند .

حالا دانستن این موضوع به چه درد من می خورد ؟

مثلاً اگر حس حسادت درمن وجود داشته باشد ،ذراتی از شهر وجودی من هستند که دارای خواسته وحس  حسادت هستند وهر وقت من موفقیت ورفاه دیگران را می بینم حالم بد می شود واحساس می کنم که چقدر من بد بختم و.. در یک آن می بینم حسادت می کنم ،قیاس می کنم ،ناامید می شوم ،قضاوت می کنم و..همه ی ذرات منفی وجود من می خواهند حال مرا بد کنند .این حس های منفی در وجود من هست ودر یک شرایطی خودشان را نشان می دهند ،ولی من با این دانش جهان بینی می توانم جلو تخریب بیشتر وحال بدی خودم را بگیرم ونفس خودم را تربیت می کنم .مشکل اشخاصی نیستند که ما به آن ها حسادت می کنیم مشکل در وجود خود من است .

مدل قلعه ی عقل یک مدل فرضی بود ،ولی شبیه آن در صور آشکار ،سد خونی مغز است .در قلعه ی عقل ،سربازان دانایی هستند که از فرمانروا وقلعه محافظت می کنند ورابط بین مردم وعقل هستند وباید ماهیت خواسته ها را تشخیص دهند وخواسته ی مردم را به گوش عقل برسانند تا فرمان اجرا دهد .

در سد خونی مغز هم سلول های به هم پیوسته ای در غشاء مغز هست که نمی گذارد هر مولکول ومیکروبی وارد مغز شود ،ولی فقط مولکول های مواد مخدر،قرص والکل این قدر ریز هست که از این  غشاء می تواند عبور کند .شخصی که برای اولین بار مواد مصرف می کند ،به مواد اجازه داده که از دروازه های شهر وجودی اش عبور کند .تا وقتی که مصرف نکرده بود ،درست است که سیستم ایکسش خوب کار نمی کرد وتحت فشار بود ،ولی خواسته ی مصرف مواد نداشت یا خیلی ضعیف بود ،ولی به محض مصرف اولین بار ،به صورت خواسته ای قوی در آمد که نمی توانست جلو آن را بگیرد .

ضد ارزش های ما هم همین طور است .تا اولین بار انجام نداده ایم ،خواسته ای نیست ،ولی با انجام اولین بار این خواسته درون ما قوی می شود .قابل توجه آن هایی که می گویند همین یک بار است .یک بار که هزار بار نمیشه.

گفتیم مثلث دانایی ،از سه ضلع آموزش ،تجربه وتفکر تشکیل شده . الان ما داریم هر هفته این ضلع رابزرگ می کنیم ،اگر دانسته ها یمان را به عمل در نیاوریم وروی مسائلمان تفکر وبررسی نکنیم ،این آموزش ها در حد اطلاعات عمومی می شود یعنی همان علم الیقین که جزء دانایی محسوب نمی شود .

باید کاری کنیم که هر سه ضلع با هم رشد کنند تا دانایی ما به دانایی مؤثر تبدیل شود وبتوانیم مشکلاتمان را حل کنیم .اطلاعات ما در مقابل اطلاعات هستی صفر است .حتیٰ کسی که در چند شاخه ی علم تحصیل کرده واز خیلی چیزها سر در می آورد .خیلی چیزها هست که ما از آن ها سر در نمی آوریم .بااین حساب منیت ما نابود می شود وهیچ وقت فکر نمی کنیم که به حدی رسیده ایم که آموزش نگیریم .مراتب دانایی ،عیار دانایی ما را مشخص می کند . توجه کنیم که اگر در یک موضوع دانایی ما علم الیقین است نظر ندهیم ؛چون با این کار آدرس غلط می دهیم ومشکل درست می کنیم .خیلی از این اطلاعاتی که ما داریم ،از کسی یا جایی شنیده ایم که غلط است یا برداشت های غلط خودمان است وجزءدانایی نیست .عین الیقین وحق الیقین جزء دانایی محسوب می شود .

در عین الیقین شاید تجربه ی خود شخص نباشد ،ولی چیزهایی را با چشم خود دیده ودرک کرده وارتباط وپیوستگی با کسانی که با آن ها پیوند محبت داشته ،باعث شده که او هم در چیزی که آن ها تجربه کرده اند وآموخته اند ،شریک وسهیم باشد .پس جزء دانایی محسوب می شود .ممکن است کسانی در کنار هم زندگی کنند و خانواده یا خویشان شخص باشند ،ولی این پیوند ،سوری وقراردادی باشد وبین آن ها پیوند محبت نباشد .برای همین بین این دسته افراد ،عین الیقین اتفاق نمی افتد .هر چه پیوند قوی تر باشد ،القاء بین آن ها اتفاق می افتد وامواج واحساس هم را دریافت می کنند .

در حق الیقین ،شخص خودش مستقیماً تجربه ای می کند وخود القائی می کند وحسی در او ایجاد می شود واین بالاترین مرتبه ی دانایی است ،ولی قرار نیست برای این که ما دانایی مان بالا باشد ،همه چیز را مستقیماً تجربه کنیم .خیلی چیزها را دیگران تجربه کرده اند وبهای زیادی برای آن داده اند ،ما می توانیم از تجربه ی آن ها استفاده کنیم .لازم نیست چیزهای جدیدی را تجربه کنیم تا دانایی ما در آن موردبالا برود ؛چون با این کار خودمان را درگیر می کنیم .همین الان ما در بسیاری از تجربه های نیمه کاره ونا تمام غوطه وریم .باید همین ها را کامل کنیم وبه نتیجه برسیم .

دستور جلسه ی هفته ی آینده : سی دی قضاوت

نویسنده :همسفر نرگس

 

 

  




نوع مطلب : جهان بینی، گزارش لژیون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic