درباره وبلاگ

سلام به دوستان محبت.این وبلاگ به منظور كمك به همسفران مسافرانى تهیه وتنظیم گردیده كه فكر مى كنند اعتیاد درمان ندارد وباید تا اخر عمر بار سنگین ان را به دوش بكشند.اعتیاد اخر خط زندگى نیست اما كنگره ٦٠اخر خط اعتیاد براى كسانى است كه مى خواهند درمان شوندو تنها مكانیست كه مى توان از ان رهایى پیدا كرد.امیدوارم این وبلاگ در گسترش كنگره٦٠ نقشى هرچند كوچك داشته باشد.متشكرم.
مدیر وبلاگ : همسفرنرگس ریشی ها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گلستان معرفت
وبلاگ همسفر نرگس-كنگره٦٠
چهارشنبه 16 تیر 1395 :: نویسنده : همسفر میترا        

  به نام خداوند بخشنده ومهربان    

                                 نوشتار سی دی قضاوت                                             نتیجه تصویری برای عکس در مورد قضاوت کردن      

                          قوانینی که درعلم جاری است درمورد انسان وصورپنهان اوقابل استفاده است ،یکی از مباحث تاثیرگذاردرعلم فیزیک که قوانین فیزیک نیز براساس آن پایه گذاری شده مبحث نیرو می باشد تمام کارهایی که انجام می دهیم بخاطرنیروها و قوانین مربوط به آن است.                                   

نیروهای هستی براساس عملکرد وماهیت به چهار بخش تقسیم می شوند:

1)نیروی جاذبه                                                                 

2)نیروی جاذبه ودافعه الکتریکی                                               

3)نیروی هسته ای قوی                                                              

4)نیروی هسته ای ضعیف                                                                                                   


درجهان بینی نیرو معادل حس است ، حس عامل به حرکت در آوردن هر موجودی است هر گاه انسان نسبت به موضوعی حسی نداشته باشد حرکتی انجام نخواهد شد ابتدا باید حس را ایجاد کرد تا حرکت انجام شود برای داشتن نیروما به دو قطب نیاز داریم که قطبهای همنام باعث جاذبه وغیر همنام باعث دافعه می شوند.اگر جرم باشد حتما به دوقسمت جرم نیاز است مثل کره ماه وکره زمین یا خورشید وماه یک جرم یا بارتنهاهرگز نیرو بوجود نمی آوردهرچقدرهم که بزرگتر وقویترباشد قادر به ایجاد نیرو نمی باشداین سخن به این مفهوم می باشد که برای بوجود آمدن یک احساس هیچگاه یک بسترمناسب کافی نیست این موضوع بسیار مهم می باشد زیرادر مباحث جامعه شناسی گفته می شود: شرایط بد و نامناسب جامعه باعث تخریب وبدی انسان می شود اما جامعه مناسب تنها یک بستریا محیط است،جرم بزرگترمیتواند در اطراف خود میدانی تولید کند که میدان جاذبه بوجود می آورداین میدان جاذبه یعنی محیط مناسب برای جذب شدن ویک بار الکتریکی قوی یک محیط یا بسترمناسب بوجود می آورد وکار دیگری نمی تواند انجام دهد هرگاه دریک میدان بارمثبت خیلی قوی یک ذره ی خنثی قراربدهیم هیچوقت اتفاقی نمی افتد هرچند یک میدان مغناطیسی خیلی قوی داشته باشیم یعنی نه جاذبه ای ونه دافعه ای بوجود نمی آید .اگر یک تکه چوب رابرروی آهنربای قوی قرار دهیم اتفاقی رخ نمی دهداما به محض اینکه یک قطعه آهن روی این چوب قراربدهیم فوراً جاذبه بوجود می آید و آن ذره ی بسیار کوچک آهن قسمت دوم را بوجود می آورد،درکنگره از این اصل جهت مسئله درمان اعتیاد استفاده می شود که درمان وقتی اتفاق می افتد که مسئله ناخالصی وموارد مربوط به مواد واعتیاد برطرف وصفر می شود.اگر این شخص بین تمام مصرف کنندگان جهان قرار بگیرد آن جاذبه ودافعه نسبت به مواد ازبین می رود وخنثی می شود وبر شخص اثر نخواهد داشت .                                           

شخص پس از درمان در کنگره می گوید اگردنیا همه مواد مصرف کند من از کنارآن بی تفاوت میگذرم.                                                   

ما برای ایجاد حس به دو بخش یا دو قطب نیاز داریم چه برای حس چه حس بد،یعنی اینکه اگرمن حس خوبی نسبت به یک شخص یا محیط پیدا می کنم علتش این است که محیط یا شخص یک میدان خوب است اما در درون من نیزیک جاذبه یا مکمل وجود دارد که وقتی کنار هم قرار می گیرند حس بوجود می آید ،این شامل صفات خوب وبد می شود وقتی شخصی رامی بینیم ونسبت به او احساس نفرت وبیزاری میکنیم یعنی آن صفت یا ویژگی که در آن شخص می بینیم از همان جنس و نوع درمن نیز هست اگر آن صفت درمن نبود پس چنین احساسی نخواهم کرد زیرا برای ایجاد حس به دو نوع از آن احتیاج داریم گاهی با دیدن صفات یا ویژگی هایی در یک افراد با خود می گوید من ازآن صفات بری هستم وآن صفات در من نیست ولی با کمال تأسف یا اطمئنان باید گفت که توخود نیز آن صفات را داری اگر نداشتی آنرا احساس نمی کرد مانند مسئله جرم که جرم یکی بیشتر باشد ودیگری کمتر،مثلاً جاذبه بین زمین و خورشید چون خورشید از نظرجرمی از ،زمین 000/3000/1 برابر زمین است اما جاذبه بین زمین وخورشید یکسان است ونیرویی که خورشید به زمین وارد می کند با نیرویی که زمین به خورشید وارد می کند برابر است اما چون خورشید خیلی بزرگتر است درآن صفت که همان جرم است تعیین کننده می باشد یعنی خورشید فرمان می دهدتا زمین به دور خورشید بگردد چون از نظر ویژگیها برزمین احاطه دارد.                                            

      در کنگره همیشه این تقسیم بندی وجود دارد که همه چیزیک صور آشکار ویک صور پنهان دارد یعنی ممکن است یک صفت درمن به صورت آشکار باشد وخودم آن را احساس می کنم مثلاً ازافراد دروغگو بدم می آید اما خودم دروغ می گویم فقط اسم این کار را تغییر می دهم ،گاهی یک صفت در من به صورت پنهان است خود نیز از آن بی اطلاع هستم وآن صفت در آستانه بروز و تولد باشد چون در کنگره گفته می شود هر چیزی که درحال بوجود آمدن باشد باید بذرآن را کاشت وقتی بذر آن را کاشتیم یعنی دانه یا هسته که در واقع همان خواسته است برای رشد باید اول آن را کاشت البته در یک زمین مناسب وگرنه محصولی نمی دهد.       

زمانی که یک خواسته کاشته می شود تا زمانی که جوانه می زند یک مرحله وتا زمانی که برای باغبان قابل رویت می شود وتا زمانی که میوه ومحصول می دهد یک فاصله زمانی زیادی وجود دارد که این فاصله زیاد قابل توجه است،پس آن ویژگی اگر در ما به صورت پنهان باشدممکن است مانند هسته در خاک است دربستر من باشد ودر حال شکافتن خاک وبیرون آمدن می باشد ودیر یا زودبه نتیجه می رسد جوانه می زند ومیوه می دهدومیوه آن همان صفتی است که من در دیگران می دیدم واز آن خوشم نمی آمدممکن است چند سال طول بکشد اما درمن آشکار می شود، این  یک قانون است که پذیرفتن آن برای بسیاری از انسانها دشوار است یعنی حاضر نیستند بپذیرند که آ ن صفت را دارند.                                

                قانون اول:                                                                  

    اگرصفت یا ویژگی را در کسی دیدیم و در من احساسی بوجود آمد آن صفت در من نیز هست یا به صورت پنهان یا آشکار.                    

ممکن است این صفت یا ویژگی درآن شخص صد واحد باشد و در من پنج واحد اگر با این شخص وارد نبرد شوم نتیجه ای جز شکست نخواهد ،این نبرد در راستای همان حسی است که در من وجود دارد بوجود آمده یعنی نیروی بین هر دو یکسان است اما کسی که آن صفت را بیشتر دارد نیروی بیشتری وارد می کندو شخصی که نااهل وبدجنس است وناخالصی بیشتری دارد پیروز می شود و ضربه سنگینی به شخصی که بهتراست وارد می شود.                                                                             

قانون دوم:                                                                     

پس هرگز توصیه نمی شود با شخصی که در صراط مستقیم نیست در گیرشویم ،البته این جنگ هیچ برنده ای ندارد وهر دوشخص چه برنده وچه بازنده هر دوبازنده هستند وانسان بهتر بیشتر صدمه می بیند.             

افراد نااهل برای پیروزی در نبرد یک حس بد ومنفی را در حریف خود القا می کنند و در این کار هم موفق می شوند.                                

حالا از مرحله 1:ایجاد حس  وارد مرحله 2:قضاوت کردن  می شویم در این بخش با دیدن رفتار وحرکات شخص به تجزیه وتحلیل می پردازیم ونتیجه گیری میکنیم که محکوم کردن آن شخص است که به ما احساس بدی می دهد. گاه این احساس در مورد یک طایفه ،کشور یا سیستم است و همواره بدنبال این هستیم تا اطلاعات بدست آوریم تا درحقیقت این حس را توجیه کنیم یعنی همیشه بدنبال نقاط ضعف و منفی آن شخص،مجموعه یا مجموعه می گردیم تا این احساس وتنفر خویش را توجیه کنیم پس مرحله دوم انجام می شود و پس از قیاس یک حکم صادر می کنم وبا محکوم کردن یک مجازات نیز تعیین می کنیم حتی در قلب یا ذهن و کسی هم از آن خبر ندارد.                                                                    

همیشه جنگ با سلاح گرم و رودررو همراه با ضربه فیزیکی نیست وقتی با قضاوت خود شخصی را محکوم می کنیم و برایش تنبه ومجازاتی در نظر می گیریم مانند این است که به سمت او یا یک شهر،کشور یامجموعه شلیک می کنیم ودر شهر وجودی او باعث انفجار می شویم ودر او احساس تنفر و ناراحتی بوجود می آید شخص یک خواب آشفته می بیند یاحالتی بدی به او دست می دهد، شاید موشکهای ساخت بشر به هدف اصابت نکند اما موشکهایی که از قلب واندیشه انسان شلیک می شوند حتماً به هدف اصابت می کنند حتی اگرهزاران سال نوری فاصله باشد در یک لحظه ودر یک چشم بر هم زدن ضربه ما به شخص وارد می شود دراین وقت شخص یا سیستم با ما وارد جنگ  علنی می شود وبه سمت ما شلیک می کند این حمله می تواندازطرف یک نفر باشد یا بیشتراما تخریب بسیاری دارد برخی ازانسانها در آن واحد با دهها نفردر روز وشب در حال جنگ هستند وانرژی و هزینه ی سنگینی باید بپردازند تا بتوانند جنگ را ادامه دهند و تمام حسهای بازدارنده ازطرف آن شخص به سمت ما بر می گردد.بسیاری ازاحساس سنگینی هااز همان قانون قضاوت ومحکوموکردن نشئات می گیرد این جنگ محصول بد دیگری هم دارد همانطور که گفته شد آن صفت بد درما نیز هست ومثل یک قاتل حرفه ای طوری قتل را انجام می دهد که شواهد بر علیه شخص دیگری باشد یعنی شخص بیگناهی به جای اوبازداشت ،مجازات واعدام می شودوشاید بیست سال بعد در اثر یک حادثه وبه شکل معجزه آسایی پیدا شود.                                                                    

نفس اماره انسان یا همان بخش منفی انسان دقیقاً مانند همان قاتل حرفه ای است.

نفس انسان نیزمانند همان قاتل است تمام شواهد را به سمت شخص ،موجود یا سیستم دیگرهدایت می کند، نفس اماره آنقدردقیق کار خود را انجام می دهد که حتی یک قاتل پس ازقتل شخص دیگری به جای او اعدام می شود ومعنی آن این است که ان قاتل با خیال راحت وآسوده زندگی می کند ونقشه کارهای بعدی خود را طراحی می کند.

وقتی دروجود من یک صفت نا خوشایند وجود دارد آن را در دیگری می بینم ومحکومش می کنم وبا او وارد جنگ می شوم علاوه بر اینکه باید بهایی را برای جنگیدن پردخت کنم آن قاتل نیز در وجود من با خیال راحت برای حرکتهای بعدی نقشه می کشد من باید از نقشه ها او در هراس باشم زیرا او در کار خود استاد است ، حال اگر فرآیند قضاوت ومحکوم کردن های بی مورد را متوقف کنم یعنی دست از جنگیدن و محکوم کردن انسانهایی که یک صفت را در انها می بینیم واز آن خوشم نمی آید و مرا ناراحت می کند مثلاً کشوریا شهری که درآن زندگی می کنم یا اداره ای که درآن استخدام شده ام وقتی از این جاها خوشم نمی آید این اتفاق  می افتد یعنی هرکجا فرآیند قضاوت را متوقف کنم نتیجه  ی معکوس  بدست می آید،درنتیجه نور افکن که دیگر متمرکز بوده بر روی آن قاتلی که آزاد و راحت است می افتد ومحلی که او بوده ودر تاریکی قرار داشته روشن می کند هرگاه قضاوت کردن را متوقف  کنم شرایط و مراحلی مهیا می شود که آن بخش صفت ناخالص وپنهان را می توان دروجود خود رویت کنم که البته ممکن است زمان زیادی نیاز باشد.

مشکل اصلی درمسیر تزکیه ی انسان پالایش و زدودن تاریک نیست بلکه مشکل اصلی ندیدن تاریکی ها است.

چون انسان تاریکی وصفات ناخوشایند را در خود نمی بیند هیچوقت هم دست به پالایش نمی زند تمام تلاش نفس اماره وبخش پنهان براین موضوع استواراست که رویت نشود چون از زمانی که قاتل شناسایی و رویت شد دیگراو در هیچ کجا راحت نیست و به راحتی قادر به زندگی نیست ،باید خودش را مخفی کند تا شناسایی نشودونمی تواند هر کاری انجام دهد تمام جاهایی که مخواسته تردد کند و کارهاش را انجام دهد دیگر برایش امن نیست.

پس از آنکه انسان ویژگی مربوط به تاریکی را در خود یافت پنجاه درصد از پالایش انجام شده است .وقتی به شخص می گوییم یک ویژگی در تو است واو نمی پذیرد وآن ویژگی را انکار می کند حرف او درست است چون اصلاً آن را نمی بیند که بخواهد بپذیرد.

وقتی ما قضاوت کردن را انجام می دهیم یک سری اتفاقات بد رخ می دهد ولی  اگر قضاوت کردن را خاتمه بدهم آن مکان بد دیگر حکم خیلی بد را ندارد حتی ممکن است به یک مکان خیلی خوب تبدیل شود ،اگر همه حکما بخواهند به من بگویند تو یک ویژگی را داری تا زمانی که من دائماً و شبانه روزبه قضاوت کردن ادامه دهم تمام اساتید نمی توانند من را بیدار کنند وبه من بفهمانند مشکل چیست ؟  و به من کمک کنند ،یک حقه در اینجا اتفاق می افتد.

این حقه این است که نفس به شخص می گوید تو خود کارشناس هستی وتمام اشکالات را می دانی ومی فهمی کجا غارت ودزدی می شود تو بسیار تیز بین هستی .

این یک حقه است چون اگر با او صحبت کنید می بینید که اشکالاتی که مثلاً پنج سال پیش توضیح می داد ه را دوباره بیان می کند در حالی که اگر شخص تیز بینی بود باید اشکالات جدیدی پیدا می کرد و هر بار همان حرفهای کهنه وپوسیده را نمی زد ، این تیز بینی نیست بلکه یک فرآیند است که انسان انرژی ونیرویش را در اثرجنگیدن با دیگران  تخریب و نابود می شود و بصیرتی که باعث دیدن معایبش می شود کور میشود .

انجام ندادن قضاوت وترک این عادت ممکن است ماهها و حتی سالها بطول بیانجامد زیرا این عادتها ما را رها نمی کنند تا بتوانیم طرز فکر خود راتغییر دهیم .

زمان زیاد،زحمت وتلاش بسیار زیادی نیاز است تا کسی بتواند این کار را انجام دهد و روش زندگی خود را مانند زندگی حکما بنماید.

برای اینکه قضاوت دیگران برای ما مهم نباشد باید نسبت به دیدگاه و نظر آنها حساسیت نداشته باشیم ونباید منبع اصلی انرژی خود برای ادامه زندگی را از تایید دیگران جذب کنیم ، شرط اصلی این است که آن ویژگی یا صفتی که مورد قضاوت است ازبین برود مثلاً وقتی با یک شخص به عنوان معتاد برخورد شود زمان ناراحت می شود که آن حس درشخص پایدار باشد باید آن صفت را به تعادل برسانیم.

خواست مانند یک بذر یا هسته است ساخته شدن یک بذر گندم تبدیل آن به هزاران خوشه گندم است بوجود آمدن خواست یک فرآیند بسیار مهم است اما تصمیم گیری مربوط به زمانی است که انسان بر سر دو راهی انتخاب قرار می گیرد و می خواهد کاری انجام دهد یک سری برنامه را در مورد آن مصور می کند ، در واقع چگونه رفتار کردن یا چگونه حرکت کردن  

همواره دوستان ما کسانی نیستند که موجب خوشحالی ما می شوند بلکه ممکن است دشمنان نیز باعث شادی ما شوند وبا ایراد وخورده هایی که به ما میگیرند باعث می شوند معایب خویش را تشخیص دهیم وآنها را پشت سر بگذاریم وبینش بیشتری نسبت به خود پیدا کنیم.

مسائل تنها با قضاوت کردن حل نمی شوند اگر رهجو بجای راهنما فکر کند ویا درمورد تصمیماتی که راهنما می گیرد فکر کند که درست است یا غلط رهجو درست نمی شود

شخصی که رها شده است از اعتیاد ومعتاد نفرت ندارد ولی دوست ندارد که افراد جامعه معتاد ومصرف کننده مواد مخدرباشند،وقتی کسی از مسئله ای عبور می کند نمی گوید از چیزی بدم می آید بلکه می گوید از چه چیزی خوشم می آید و می گوید من کینه را به هیچ شکلی قبول ندارم.

این یک قانون است که انسان به هرچیزی که فکر می کند به آن مسئله انرژی می دهد، اندیشیدن به هر موضوعی به آن انرژی می دهد اگر منفی باشد انرژی منفی قدرتمند می شود واگر مثبت باشد انرزی مثبت وقوی میشود. افکار منفی از ما انرژی میگیرند وما از آنها انرژی نمی گیریم وما برای آنها یک منبع تغذیه می شویم آنها با گرفتن انرژی از ما شارژو غنی  می شوند و زمانی که می خواهیم از تاریکی خارج شویم از همان انرژیهای خودمان بر علیه ما استفاده می کنند.

اگر در رابطه با مسافر خود به قضاوت کردن ادامه دهیم همیشه در خانه یک جنگ داریم که موجب تخریب وفرسایش ما می شود قضاوت در مورد مسافر به عهده راهنما ست ، برای ایجاد محبت بین انسانها باید بین آنها کانال وجود داشته باشد اگر این کانال مسدود شود هر چه محبت بین ما باشد ولی انتقال پیدا نمی کند زیرا مسیر آنها مسدود است افکار منفی مانع از انتقال محبت بین زن و شوهرها می شود.

قضاوت در مورد مسائل حیاتی زندگی لازمه ی پیشرفت زندگی است اما نباید وارد حریم شخصی دیگران شویم ،در مورد مسائلی که علم نداریم نباید قضاوت کنیم گاهی عمل  یک شخص به ظاهر سالم است اما در باطن

فقط بار خودش را تخلیه می کند.

شخص برای رشد خود به بستر مناسب نیاز دارد وما به عنوان دوستان ویا نزدیکان وظیفه داریم این بستر را فراهم کنیم تا شخص در آن  مکان احساس امنیت کند و از تیررس قضاوت دیگران در امان باشد جایی که انسان قضاوت می شود آرامش ندارد.

عدم اعتماد به نفس یعنی اینکه نفس به انسان اعتماد نمی کند، ذرات نفس به انسان اعتماد نمی کند مانند مردمی که به حاکم خود اعتماد نمی کنند واین به دلیل وعده هایی است که به آنها عمل نمی کند، اعتماد به نفس از انجام کارها یا اعمالی است که دراندیشه انسان است حاصل می شود.

شخصی که اعتیادش درمان شده از اعتیاد ومعتاد بدش نمی آید واگر بدش بیاید یعنی موضوع را فراموش کرده ولی هنوز وجود دارد وباید این بخش را درست کند وبه فعل تبدیل کند با ادامه یافتن این کار اعتماد به نفس زیاد می شود.

انسان زمانی تاریکی های وجود خود را می بیند که به سمت آنها نور بیندازد،تا عمق تاریکی راببیند انسان کلاً برای دیدن هر چیزی به نور نیاز دارد.

اگر پس از قضاوت فوراً همان لحظه به این کار خاتمه دهیم مانند این است که ما پرتاب موشک را متوقف کرده ایم طرف مقابل نیز پس از مدتی وقتی متوجه شد شلیکی نمی شود دست از این کار می کشد وجنگ پایان مییابد.

 نویسنده:همسفر میترا

 

 

 





نوع مطلب : جهان بینی، 
برچسب ها : درمان اعتیاد، سی دی قضاوت،
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic