درباره وبلاگ

سلام به دوستان محبت.این وبلاگ به منظور كمك به همسفران مسافرانى تهیه وتنظیم گردیده كه فكر مى كنند اعتیاد درمان ندارد وباید تا اخر عمر بار سنگین ان را به دوش بكشند.اعتیاد اخر خط زندگى نیست اما كنگره ٦٠اخر خط اعتیاد براى كسانى است كه مى خواهند درمان شوندو تنها مكانیست كه مى توان از ان رهایى پیدا كرد.امیدوارم این وبلاگ در گسترش كنگره٦٠ نقشى هرچند كوچك داشته باشد.متشكرم.
مدیر وبلاگ : همسفرنرگس ریشی ها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گلستان معرفت
وبلاگ همسفر نرگس-كنگره٦٠
پنجشنبه 7 مرداد 1395 :: نویسنده : همسفر میترا        

به نام قدرت مطلق الله

جلسه یازدهم ازدور اول لژیون با استادی خانم نرگس ودبیری خانم میترا با دستور جلسه "زخم عشق" و"گره عشق" در تاریخ 4/5/95 رأس ساعت 18:30 آغاز بکار نمود.                                            

           باید ضد ارزشهای درون خود را از بین ببریم،اگر محبت از دری وارد شود ضد ارزشها از در دیگر خارج میشود، ضد ارزش  به ما اجازه نمیدهد که صدای عشق را بشنویم این دو ویژگی نمیتوانند با هم درون ما باشند.هرگاه چشمه ی محبت ما غنی شود، دیگر با محبت کردن بدنبال پس گرفتن نیستیم. عشق و محبت قراردادی نیست ،اما وقتی چشمه ی محبت ما فقیر باشد همیشه توقع جبران داریم...

=======================

در ادامه مطلب بخوانید..

جلسه با سخنان اعضای لژیون کار خود را آغاز نمود. 
                            همسفرنجمه : گاهی انسان صفاتی را داشته اما این صفات در او از بین رفته و بعد شخصی را می بیند که همان صفات را دارد پس به سمت او جذب میشود وخلاء درونش پُر میشود واحساس عشق بوجود می آید.      

وقتی که انسان عاشق میشود سیستم ایکس او خوب کار میکند، ترشح دوپامین زیاد میشود که باعث ایجاد حالت شیدایی وپروانه ای در شخص میشود .با پیش آمدن مشکلات این سیستم خراب میشود وبد کار میکند درنتیجه حال شخص خراب میشود:                                                  

که عشق آسان نمود اول                                ولی افتاد مشکلها  

شخص دانا در این حالت بدنبال علت میگردد اما شخص نادان نمیتواند این مشکل را پشت سر بگذارد.من حس میکنم کارهایی که خودم نتوانستم انجام بدهم ،مسافرم وقتی این کارها را انجام میدهد، لذت میبرم وحس میکنم او مکمل من است،حتی مشکل اعتیادهم این لذت را کم نکرد وهمیشه او را حمایت کردم    

همسفر زهرا:خداوند عشق را درهمه موجودات قرار داده است وحتی حیوانات هم نسبت به بچه های خود عشق بسیاری دارند با اینکه ما معمولاً می گوییم ،حیوانات عقل و شعور ندارند اما با عشق فراوان از بچه های خود مراقبت میکنند. بالاترین و قشنگترین عشق بین انسانها همان عشق مادری است ، ما نباید توقع داشته باشیم که طرف مقابل ما صفات مشترک باما داشته باشد افراد باید با داشتن ویژگیهای متفاوت در کنار هم ومکمل یکدیگر باشند، داشتن نکات مشترک پس از مدتی باعث روزمرگی وتکرار در زندگی میشود.عشق مانند باروت است با آن میتوان صخره تاریکیها را از بین برد و تونلی به سمت روشنایی زد ویا با این باروت به خود ودیگران صدمه زد.                                                                   21   

همسفرمریم : وقتی با شخصی آشنا میشویم در ابتدا همه چیز رویایی و قشنگ است، اما با گذشت زمان هر دو طرف از هم بدیهایی می بینند و شروع به تحقیر و توهین به یکدیگر میکنند، و زخمهایی درآنها ایجاد میشود اما کم کم این زخمها باعث آرامش میشود که البته کار بسیار دشواری است.ما سعی میکنیم با وجود این زخمها آرامش واعتماد به نفس کسب کنیم ، انسان بهتری بشویم ،چون مسا فران خود را دوست داریم. وقتی متوجه اعتیاد اوشدم بد رفتاری نکردم ، آبرو ریزی نکردم وبا اوهمراه شدم و امیدوارم نتیجه ی آنرا ببینم.                                                 سخنان استاد :

-گاهی گفته میشود اگر عشق وعاشقی خوب است، پس چرا بعضی از افراد وقتی به عشقشان نمیرسند دست به خودکشی می زنند یابعضی مصرف کننده مواد میشوند یا بعضی ازافراد دچار جنون میشوند وبه سر معشوقشان بلایی می آورند؟

باید گفت که هر چیزی دو شکل دارد. عشق نیز دارای دو شکل میباشد ، مانند انفجار باروت که میتوانیم با انفجار آن ضد ارزشهای خود را بشکافیم وبا آن یک راه جدید بسوی ارزشها باز کنیم ویا میتوانیم از آن انفجار برای جنگ یا عملیات انتحاری استفاده کنیم ،انتخاب با ماست که از کدام شکل عشق استفاده کنیم.                                                              

دو نوع عشق داریم :1- خود شیدایی مستان      2-عشق واقعی          

خود شیدایی مستان : در این نوع عشق انسان خیلی سریع عاشق میشود وسریع هم از عشق فارغ میشود،وعشقش تبدیل به نفرت میشود. شور وهیجانی هست که به شعور تبدیل نشده به همین دلیل به نفرت تبدیل میشود چون شناخت عاشق از معشوق پایین است.                                     

   عشق واقعی : این عشق به مرور زمان بوجود می آید وشوری است که تماماً شعور است از جنس دیگری دست و هیچوقت به نفرت تبدیل نمیشود چون شناخت و آگاهی عاشق ازمعشوق زیاد است.                          

                               چگونه یک نفر عاشق میشود ؟

وقتی یک نفرصفاتی را که دوست دارد درخود نداشته باشد و یا اینکه آن صفات را داشته و آنها را از دست داده، در شخص مقابل یا همان معشوق خود می بیند واز آن شخص خوشش می آید و خلاء موجود در وجودش با او میشود، این پُر شدن خلاء در او یک احساس شورو هیجان ولذت ایجاد میکند ولی دائمی نیست.

مصرف کننده های ما نیزوقتی مصرف را شروع کردند، عاشق مواد نبودند اما دچارچنین حالتی شدند وکشش شدیدی نسبت به مواد پیدا کردند؛ چون  مخدر طبیعی در بدن آنها کم بود و احساس خلاء می کردند ،پس از مصرف مواد متوجه میشوند که با مواد میتوانند این خلاء را پُر کنند، آنها فکر میکردند این احساسِ لذت همیشگی است زیرا نیروهایی که از دست داده بودند دوباره  موقتاً بدست آورند.                                                    

  برای خروج از عمق تاریکیها باید هزینه کنیم وهرچه در عمق بیشتری فرو رفته باشیم ،چیزهای بیشتری از دست میدهیم و بهای بیشتری باید پرداخت کنیم تا بیرون بیاییم؛ پیش از عاشق شدن احساس انسان بسته است وبا وجود تمامی مشکلات به زندگی خود می پردازد، اما وقتی که عاشق شد احساس بسته او باز میشود ودیگر چیزی دست او نیست وهر اتفاقی که در زندگی او پیش می آید با حس ویاد معشوش است، درجلوه های معشوق خود غرق شده که از همه چیز بی خبر است. همه می فهمند که او عاشق شده وچه بلایی برسرخود آورده اما خودش متوجه نیست که چه بلایی برسرش آمده ودر حقیقت پا بر شن روان گذاشته است.

شخصی هم که عاشق مواد شده،  خودش متوجه نیست که چه بلایی بر سر خود آورده اما اطرافیان این را میفهمند.  

                              

برای بوجودآوردن یک ساختار جدید باید ساختار قبلی را بکلی ویران کنیم .این ویران کردن درد زیادی دارد ؛چون خاطرات،وابستگی ها وعلاقه وجود دارد که باید از آنها گذشت .باید آواره وچادرنشین شد، باید سختی کشید تا ساختار جدید بوجود بیاید. هنگامی که  عاشق ازمعشوق زخم عشق می خوردو نسبت به معشوق احساس نفرت وانتقام  پیدا میکند ، این خود اوست که تصمیم میگیرد که با انفجار باروت تونلی بزند وراه جدیدی برای تکامل  و عشق واقعی خود باز کند یا اینکه برای خود ودیگران تخریب ایجاد کند .                                     

از آنجا که عشق معما های بسیاری دارد خیلی از افراد از آن می گذرند ؛اما دلیل اصلی دانش پایین ما از این مقوله است .هر گاه دانش ما بالا برود دیدگاه ما نیز نسبت به عشق تغییر خواهد کرد. اگر بخواهیم برخی از کارها را تنها با نیروی عقل و ایمان انجام بدهیم امکانپذیر نیست، یعنی اساس کار باید برمبنای عقل،عشق وایمان باشد؛ تنها با دو نیرو امکان ادامه مسیر وجود ندارد. از طرفی برخی از کارها تنها با عشق ممکن است، مانند عشق مادری که فرزندش در راه بدی قدم گذاشته ودچار گمراهی شده است که البته حرف شنوی هم ندارد با نیروی عقل وایمان نمیتوان او را در مسیر درست قرار داد باید با عشق مادرانه به فرزندان کمک کرد.نیروی عشق به ما انرژی زیادی میدهد وقتی متوجه شدیم همسر ما مصرف کننده شده است با نیروی عشق با اوزندگی می کردیم وهمه کم وکاستیها را تحمل میکنیم،عشق گوهر وجودی همه انسانها است. مثلث عشق سایه ها، جاذبه وحس می باشد؛

-از کجا بفهمیم که مجذوب شدیم یا عاشق شدیم؟                                  

وقتی عاشق چیزی یا کاری میشویم از درون خودسوزی میکنیم وآن چه که درون ماست مانند چراغ نفتی یعنی آنچه که باید در طی مدت زمان مثلاً 60 سال استفاده کنیم در عرض چند ماه مصرف میکنیم ونورانی میشویم یعنی فقط ضلع جاذبه رشد کرده، وقتی به عشق واقعی میرسیم که سه ضلع سایه ها ،جاذبه وحس بطور مساوی رشد کند وپس از آن شخص به تولید وزایش دست می یابد،مانند هنرمندی که در اثر عشق به یک هنر،هر سه ضلع مثلث عشق او بطور مساوی رشد کرده واثری بجای می گذارد که همان تولید وزایش است .                                

نیروهای الهی هم در کنار ما هستند وبه ما کمک میکنند وسلاح در اختیار ما قرار میدهند، راهنما از نیروهای الهی است که سلاح دانش، آگاهی،صبروشجاعت رادر اختیار ما قرار میدهد.                            

مهمترین وقویترین سلاحی که کمک راهنما در اختیار رهجوی خود قرار میدهد عشق ومحبت بلا عوض است یعنی عشق بدون چشم داشت.        

استاد در وادی چهاردهم میفرماید :" عاشق را حساب با عشق است با معشوق چه حساب دارد " یعنی عشق اول ما خداست وما با او حساب داریم وبا معشوق کار نداریم. موانع درونی ماکه مانع از رسیدن ما به عشق میشوندونمیگذارد ما به عشقمان محبت کنیم، همان ضد ارزشها ی درون ما هستند. عاشق واقعی باید از خواسته های خود بخاطر خواسته های معشوق بگذرد، هرچند گاهی خواسته های او اصلاً خوب نیست. باید از منیت خود بگذریم وبدی هایی که آگاهانه یا نا آگاهانه به ما کرده اند را ببخشیم وبه دنبال انتقام نباشیم. مسافر ما با تمام خصوصیات خوب وبدش رزق وروزی ماست وما او را قبول کردیم.                                 

-برای اینکه عشق ومحبت واقعی داشته باشیم باید چکارکنیم؟             

اولین شرط آن این است که عشق و محبت در درون من باشد تا بتوانم به دیگران عشق ومحبت بورزم.                                                 

شرط دوم این است که عاشق خود باشم  وبه خود محبت کنم خود را دوست داشته باشم نه این که خود شیفته باشم.                                                                      

-چگونه خود را دوست داشته باشیم وبه خود محبت کنیم؟                 

    باید ضد ارزشهای درون خود را از بین ببریم،اگر محبت از دری وارد شود ضد ارزشها از در دیگر خارج میشود، ضد ارزش  به ما اجازه نمیدهد که صدای عشق را بشنویم این دو ویژگی نمیتوانند با هم درون ما باشند.هرگاه چشمه ی محبت ما غنی شود، دیگر با محبت کردن بدنبال پس گرفتن نیستیم. عشق و محبت قراردادی نیست ،اما وقتی چشمه ی محبت ما فقیر باشد همیشه توقع جبران داریم.

وقتی عاشق کسی میشویم ممکن است او به ما زخمهایی بزند که ما را تبدیل به انسانی کند که عاشق کل هستی میشود، پس از سوختن ققنوس ،از خاکستر آن ققنوس جدیدی متولد میشود که با ققنوس قبلی متفاوت است .او علم ،دانش، آگاهی وتجربیات ققنوس قبل را دارد یعنی به او منتقل شده وحالا ظرفیت، خلاقیت وآرامش بیشتری دارد.

هدایایی که در اثر زخم عشق به ما داده میشود زیرا مراحل سختی را پشت سر گذاشته ایم عشق را بدون بها به انسان نمیدهند ورسیدن به عشق یک ریسک است.ممکن است ته این همه محبت کردن چیزی نباشد مثلاً مسافر درمان نشود یا آن عشق ارزشش را نداشته باشد این را باید از اول به خود بگوییم که بعد آسیب نبینیم .وقتی آتش خشم وکینه درما شعله ور شد مهم این است که آن را در درون خود نگه داریم وآن را بیرون نریزیم وبه  مسافر واطرافیان خود صدمه نزنیم ، به این ویژگی " کظم غیظ " میگویند که از صفات امام موسی کاظم (ع) بوده است. وقتی خشم خود را درون خود نگاه داریم باعث میشود ضد ارزش های درون خودمان بسوزد و باعث لطافت روح ما میشود ؛مانند حضرت ابراهیم (ع)  که وقتی در آتش انداخته شد به دلیل پاکی وجودش ،آتش را به گلستان تبدیل کرد.

هر چیزی هم بدلی آن وجود دارد و هم اصلش

-از کجا بفهمیم که عاشق واقعی هستیم یاعاشق بدلی؟ 

گاهی فکر میکنیم که عاشق واقعی هستیم اما اینطور نیست .وقتی عاشق واقعی باشیم باید عاشق تمام هستی بشویم ،عاشق واقعی به همه عالم خدمت میکند .شخصی که منیت بالای دارد، هر کاری میکند برای دیگران است درحال خدمت به دیگران است ،اما این شخص در خدمت و محبت خود منیت دارد ؛ یعنی احساس میکند کاری که من میتوانم انجام بدهم دیگران نمیتوانند انجام بدهند این یک نمونه از عشق و محبت بدلی است ، هرگاه از کار خود لذت نبریم نشانه ی بدلی بودن آن است.

تشخیص اصل یا بدلی بودن هرچیز نیاز به قوه ی تشخیص بسیار بالایی دارد.انسان ها را به یک اندازه محبت نکنید .به اندازه ی ظرفیت وجودی آن ها محبت کنید واحترام بگذارید .بعضی انسان ها ظروف تو خالیند ومثل جواهرات بدلی می مانند .نباید زیاد به آن ها محبت کرد وخودمان را خسته کنیم .

 نویسنده:همسفرمیترا 

ویراستاروعکس؛همسفر نرگس

دستور جلسه ی هفته ی آینده :وادی نهم

 





نوع مطلب : گزارش لژیون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات