درباره وبلاگ

سلام به دوستان محبت.این وبلاگ به منظور كمك به همسفران مسافرانى تهیه وتنظیم گردیده كه فكر مى كنند اعتیاد درمان ندارد وباید تا اخر عمر بار سنگین ان را به دوش بكشند.اعتیاد اخر خط زندگى نیست اما كنگره ٦٠اخر خط اعتیاد براى كسانى است كه مى خواهند درمان شوندو تنها مكانیست كه مى توان از ان رهایى پیدا كرد.امیدوارم این وبلاگ در گسترش كنگره٦٠ نقشى هرچند كوچك داشته باشد.متشكرم.
مدیر وبلاگ : همسفرنرگس ریشی ها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گلستان معرفت
وبلاگ همسفر نرگس-كنگره٦٠
پنجشنبه 18 شهریور 1395 :: نویسنده : همسفر معصومه        

حکایت مورچه وشفیره

روزی آفتابی،مورچه ای باچالاکی در جست وجوی غذا به شفیره ای برخورد که زمان زیادی به تغییرش نمانده بود.شفیره دم خود را حرکت داد وتوجه مورچه را به خود جلب کرد؛ برای اولین بار بود که مورچه او را زنده می یافت.

مورچه با لحنی تحقیر آمیزخطاب به شفیره گفت: ای حیوان بیچاره ی مفلوک،تو چه سرنوشت غم انگیزی داری. من می توانم به این سو وآن سو بدوم ولذت ببرم و اگر بخواهم می توانم از بلند ترین درخت بالا بروم؛ اما تو در این پوسته ات زندانی هستی وتنها می توانی یک یا دوبند از دمت را تکان دهی.

شفیره حرف های مورچه را شنید، اما هیچ پاسخی به او نداد. چند روز بعد وقتی گذر مورچه به آن طرف افتاد ، چیزی به جز پوسته ی شفیره باقی نمانده بود. مورچه تعجب کرد وبا خود گفت: پس شفیره چه شده است که ناگهان خود را در سایه ی بال های باشکوه و زیبای پروانه ای که پر می گشود، یافت.

پروانه گفت: ای دوست به من نگاه کن! بازهم ازخودت تعریف کن!.
پروانه این را گفت و در هوا اوج گرفت و با نسیم تابستانی از مقابل چشم های مورچه برای همیشه ناپدید شد.
نتیجه تصویری برای حکایت مورچه و شفیره

منبع: کتاب تفکر وسبک زندگی پایه ی هشتم





نوع مطلب : داستان های اموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic